کارمحو
شاید بی ربط باشه ولی تا چند دقیقه قبل تو یه باجه پستی بودم
قانونهای جدید پستی از قبیل گرفتن رسید پستی از باجه های جدید الاختراع انتشارات در ازاء ۱۰۰ تومان پول خرد و پر کردن ۳ فرم ۲بخشی یک شکل و ... داشت حالم رو به هم میزد که در بین کارمند های بیکار باجه های سالن اون هم تو اخرین لحظه های ساعت کاری نگاهم به کارمندی افتاد که به صورت اکسانیته ای کار می کرد . بسیار سریع ودقیق.
و جالب کار این بود که تنها کارمندی بود که نه میز داشت و نه صندلی
حیطه کاریش هم به صورت وحشتناکی وسیع بود
نتونستم طاقت بیارم بالاخره پرسیدم
مثه همه کارمندها حرف میزد ولی بر عکس بقیه شکایتی نداشت حتی گفت خوبی صندلی نداشتن
اینه که مجبور نمیشی بی تحرک باشی
و تمام این صحبتها تو یه لحظه نفس تاز ه کردنش بود
گفتم یه کارمند نمونه شمایید اهسته گفت ۳بار تا حالا توبیخ شدم ولی یه بار هم نمونه نشدم
بعدش انگار که از حرف خودش جا خورده باشه با شرم خندید و به باجه های کناری نگاه کرد تو دلش خندید و بعد از چند لحظه دوباره تو کارش محو شد
نمید ونم جمع بندی این نیمچه داستان با خودتون چون نمی خوام بیشتر از این غرق این داستان بشم
تا بعد.

پسر به سختی پوست پفک رو باز کرد با چاپلوسی شیرین کودکانه اول به سمت پدرش گرفت



باریکه ای از شن ام که عمرم
حيران